نگاشته شده توسط: M.J | سپتامبر 18, 2009

vrms

روزبه شفیعی در آستانه روز آزادی نرم‌افزار، یک بازی جذاب راه انداخته: لینوکسی‌ها نرم‌افزارهای غیرآزاد خودشون رو معرفی کنن.

برای اینکار از نرم افزار استالمن مجازی(vrms) رو اجرا می کنید و نتیجه اش رو تو وبلاگتون می زارید

اما خروجی من

vrms output

vrms output

۱۴ برنامه غیر ازاد و ۵ تا کانتریب(نمی دونم فرقش با غیر آزاد چیه)

واقعا مایه شرمساری هست سعی می کنم بعضی هاش رو مثل جاوا با نسخه آزادش عوض کنمالبته یه نکته ای هم که وجود داره نمی دونم چرا کرنل لینکوس رو غیر آزاد تشخیص داده همین طوری نمی دونم چرا با وجود اینکه کارت گرافیم من ATI هست درایور nvidia رو دارم ولی خوب دیگه جنا استالمن گفتن غیر آزاده پس حتما یه چیزی هست

کلا برنامه های غیر ازاد من اینا هستن

  • درایور گرافیکم

  • unrar برای کار با فایل های rar

  • ماشیم مجازی جاوا (قول دادم عوضش کنم )

  • یه سری ایکون که برای تم ابونتو استفاده شده (نمی دوستم ایکون هم آزاد و غیر آزاد داره)

  • فونت های ویندوزی

  • و یه کدک مالتی مدیا برای پخض فرمت های مسخره ماکروسافت(wmv,wma)

  • فلش پلیر

دوستای لینوکس کار رو دوعت می کنم به این بازی

نگاشته شده توسط: M.J | ژوئیه 23, 2009

ahmadinejad is not my president

احمدی نژاد رئیس جمهور من نیست

ahmadinejad is not my president

اینم برای کمک به بمب گوگلی

نگاشته شده توسط: M.J | ژوئیه 22, 2009

IAUM CCC 6 internet contest

مسابقه اینترنتی هم تموم شد و تازه داره کارای اصلی CCC شروع می شه.واقعا هفته ی سختی بود روز جمعه واقعا یکی از سخت ترین روزهای زندگیم بود تا حالا تو عمرم اینقدر استرس نداشتم بدتر از همه روزی بود که مجبور شدم ابونتوم رو عوض کنم چقدر خودم رو لعنت کردم که پارتیشن home رو جدا نکردم دو شب مجبور شدم که تا صبح بیدار بمونم که دوباره جاج رو بنویسم. چقدر بد بود ولی از همه بدتر وقتی بود که بعد مسابقه اینترنتی فهمیدم جاج ایراد داره واقعا داشتم دیونه می شدم اصلا کلا PHP یادم رفته بود کلا نمی تونستم کد بنویسم کدی که اگه الان بگن بنویس کار ده دقیقه هم نیست دو سه ساعت طول کشید. وقتی مجبور شدم مسابقه روز جمعه رو یه ساعت دیرتر شروع کنم نمی دونستم واقعا یه ساعت دیگه مسابقه برگزار می شه یا نه .ولی این وسط بعضی ها هم بودن که فکر می کنن مسابقه خودش برگزار شد. یادمه شب جمعه چهار نفری تا صبح نخوابیدم داشتیم جاج رو تست می کردیم چه شب وحشتناکی بود. ولی از همه بدتر وقتی بود که آقای مهندس امر فرموندند که سوالها باید ریجاج بشه .من نمی دونم شما که اصلا نمی تونید فرق سوال سخت و آسون رو تشخیص بدید چرا سعی می کنید خودت رو متخصص نشون بدی؟ از تایم لیمیت مسخره دو ثانیه که من خودم کردم پنج ثابنه اخر هم مجبور شدم برای جاوا بزارم ۲۵ ثانیه بگیرید تا تست کیس ها غلط . کسی نبود ببینه که چطور ما مجبور بودیم سوالها رو دوباره داوری کنیم بدون اینکه مسابقه متوقف بشه هر دفعه که امر می کردن یه تغییر بده نبود که بینه چقدر دستم می لرزید وقتی داشتم کوئری هایی رو تایپ می کردم که هر کدومش اگه یه ذره استباه می شد کل مسابقه رو نابود می کرد ایشون فقط می گن بشه و می شد بدون اینکه ببینه چقدر زحمت کشیده می شد به خاطر هر کدوم از تغییرات چقدر امین مجبور بود تنظیمات جاجش رو عوض کنه و سوالات رو دوباره جاج کنه. یا وقتی بعضی ها حاضرن ساعت مسابقه رو جوری بزارن که ممکنه شرکت کننده ها به یه دهم برسن ولی کلاسشون رو برن چی می شه گفت؟

اوج کار وقتی بود که گند سوالهای مسابقه دوم بعد مسابقه در اومد اینجا بود که باید درک می کرد چطوری ما مسابقه اول رو نزاشتیم تکونی بخوره با اون تغییرات که تو دیتا دادیم

حالا هم من کارم رو انجام دادم مسابقه اینترنتی برگزار شده سایت بالاست و داره کار می کنه اسامی صعود کننده ها هم دو روز معلومه ولی دریغ از یه ذره زحمت برای انتشارش.فعلا هم قصد ندارم اگه تو کاری از کمک نخواستن دخالت کنم شاید یکم کمک امین و مهدی بکنم ولی تو جلسه که برای خبر کردنش زورشون می یاد زا زدن یه اس ام اس شرکت نمی کنم. امروز داشتم فکر می کردم کاش امسال کار آموزیم تو CCC نبود. پارسال ما هر چقدر هم که با خانم اسدی مشکل داشتیم ولی لااقل من خودم به شخصه مطمئن بودم که خانم اسدی بهتر از هر کسی می دونه مسابقه چطوری باید برگزار بشه ولی امسال….

فکر کنم وبلاگ من بعد تموم شدن مسابقه بشه یه گزارش شاید هم رنج نامه از مسابقات

برای همه بچه هایی که کارشون رو تازه شروع کردن آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم تحمل کنن شرایط امسال رو

نگاشته شده توسط: M.J | ژوئیه 11, 2009

KOPCS Comment

قسمت کامنت توی نرم افزار kopcs در نظر گرفته شده تا شرکت کننده موقع ثبت نام بتونن نیازهاشون رو برای مسابقه بگن که شمال زبان مورد استفاده کامپایل و گاهی سیستم عامل هست امروز وقتی داشتم ثبت نام ها رو ببرسی می کنم محتویش جالب بود

اولین نکته این بود که بیشتر ثبت نام کننده از این فیلد به منظور دیگه ای استفاده کرده بودند

مثلا یکی برای اینکه بگه قبلا ثبت نام کرده استفاده کرده بود یکی برای اینکه بگه چه خواننده ای رو دوست داره یکی شعر سیاسی نوشته بود و …

خیلی جالب بود محتواش کلی خندیدم کاش یه امکانی داشت که من بتونم این کامنت ها رو جواب بدم

اگه داشت چه خوب می شد

نکته جالب دیگه این بود که بیشتر خانم های ثبت نام کرده درخواست ویندوز ویستا یا بالااتر رو داشتم چند نفر لینوکس خوسته بودن که تعدادون قابل توجه بود و اگه یکم بیشتر بشه من تمام سعیم رو می کنم که تیم فنی برگزاری مسابقه ان سایت رو قانع کنم که ابونتو هم جز انتخاب های شرکت کننده ها باشه البته خیلی امیدوارم نیستم که قانع بشن (همون طوری که بعیده من قانع بشم جاوا برای مسابقه انلاین ست کنم)

و البته ما یه درخواست یکم سخت هم داشتیم یکی از شرکتت کننده ها درخواست gcc  بر روی سیستم عامل مکینتاش داره !!!

فکر کنم قبل مکسابقه نمی تونم بیشتر از این اطلاعات بدم

نگاشته شده توسط: M.J | ژوئیه 7, 2009

iaum ccc6

سی سی سی که اولش این باشه خدا آخرش رو به خیر کنه.

نمی خواستم اینا رو بنویسم ولی نتونستم این روزا به اندازه کافی اعصاب داغون هست که حوصله دعوا کردن با یکی دیگه رو نداشته باشم

اینو برای کسی می نویسم که باید بخونه!!! لطفا اگه شما طرف من نیستید بقیه اش رو نخونید

یادتون می یاد روزی که خودم رو کشتم گفتم از پوستر مهم تر سایتمونه؟

یادتون هست که گفتم مهمتر از قشنگیش اینکه سرور داشته باشیم ولی شما همیشه فقط می گفتید که سایتمون قشنگ و باشه و فارسی!! یادتون هست؟

یادتونه گفتم ایمیل رسمی رو سرور جیمل بزارید که ارتباطمون با بقیه قطع نشه!!

یادتونه روزی که گفتید سایت کافیه وبلاگ نمی خواییم

یادتونه گفتم هر مشکلی برای سرورمون پیش باید باید یه جای پشیتبان داشته باشیم ولی گفتید سرومون کافیه!!!

کاش الان که اینطوری دارید با من دعوا می کنید یکم قبل تر رو هم یادتون می یومد می خوایید براتون بگم.

یادتون هست یه ماه پیش کدی به من دادید که یه ماه تموم منو از زندگیم انداخت دوست دارم بدونم الان که اینطوری دارید سر من داد می زنید کی خواست براتون حتی اونو کامپایل کنه حاظرم شرط ببندم حتی یه نفر نیم تونه کامپایلش کنه چه برسه به اینکه بتونه نصبش کنه

می خوام بدونم آقای رئیس اون روزای که من بداستم به جای درسام با این کد سر کله می زدم شما کجا بودید. یادتون نمی یاد ؟

ولی من خوبم یادمه یعنی همیشه یادم می مونه یه ترم به درسم اضافه شد چون وقت نکردم بخونم البته ازش ناراحت نیستم من CCC رو دوست دارم دقیقا به خاطر خود CCC هیچ وقت هم ناراحت نشدم تا امروز صبح ناراحت نشدم که باید یه ترم دیگه این دانشگاه لعنتی رو تحمل کنم.ولی ارمروز حس بدی داشتم . می خوام یادتون بیارم اون روزایی که شما داشتید با خیال راحت امتحان می دادید و حتی نمی شد با شما تماس گرفت من داشتم چی کار می کردم. یادم نمی ره روزی که فردا صبحش من امتحان شبکه داشتم ولی داشتم تا ساعت ۳.۵ صبح داشتم سرور رو اماده می کردم به جای درس خوندن و استراحت کردن برای امتحان فردا.

یادمه وقتی که داشتید برای خودتون چارت می کشیدید و کاغذ بازی می کردید بیشتر از ده بار گفتم CCC رو کاغذ و چارت برگزار نمی شه CCC رو ادمایی برگزار می کنن که واقعا از زندگیشون بزنن تا بتونن این کار بکنن.

شما که به چارت اعتقاد دارید می شه بگید همکار من کجاست اصلا می دونه ما سایتی هم داریم؟

کاس یکم انصاف داشتید.

نگاشته شده توسط: M.J | ژوئیه 3, 2009

KOPCS

بالاخره این KOPCS راه افتاد الان نزدیک یک ماه هست که دارم روش کار می کنم که راه بیوفته از کامپایل شدنش بگیرید که خودش دو سه روز طول کشید تنظیم تمپلیت ها بعدش دوباره کامپایل کردن رو لینوکس که خودش باز داستانی جدا گانه بود و تنظیم سطح دسترسی ها تا ادمینسرتشن ولی بدترین قسمت اونجاهایی بود که یه چیزایی رو با پایتون نوشته بود کد های سی پلاس پلاس رو می شه یه طوری فهمید ولی کی بود که بخواد کد های پایتون رو درک کنه برای همین همه اون اسکریپت ها رو دوباره با پی اچ پی نوشتم و البته هنوز یه کوچولوش مونده ولی تقریبا تمومه. ولی خوب من که سال دیگه همچین مسئو.لیتی رو قبول نمی کنم که جاج انلاین رو دوباره راه بندازم خدا به اون کسی که قراره اینو مدیریت کنه رحم کنه  دلم از الان به حالش می سوزه

در اخر از همه دعوت می کنم که تو مسابقه iaumccc6 شرکت کنید خوشحال می شیم که توی مشهد میزبانتون باشیم

نگاشته شده توسط: M.J | ژوئیه 2, 2009

my birthday

امسال تولدم خیلی جالب بود دقیقا وقتی که اصلا انتظارش رو نداشتم اتفاق افتاد وسط این همه درگیری های سیاسی به قول محمد اینم وقت برای بدنیا اومدن که من گیر آوردم نمی شد بزارم یه وقتی که این هیاهو های سیاسی بخوابه بعد با خیال راحت بدنیا می اومدم؟

ولی خب واقعا شوکه شدم با کلی عجله اومدم دانشگاه که دیر شده بعد چیزی رو دیدم که اصلا انتظارش رو نداشتم همه بودن چه اونایی که امتحان داشتن چه اونایی که نداشتن همه اومده بودن.از همه ممنون واقعا خوشحال شدم. یه لحظه به شب قبلش فکر کردم که دو سه ساعت تنها پیاده  رفتم خونه . با امروز که مقایسه اش کردم دیدم چقدر دوستای خوبی دارم

همیشه از آدمایی که دور برم هستن تا وقتی که بدردشون می خورم بدم می یام . اعتقادم اینکه همچین آدمایی همیشه هستن ولی هر چی تعداشون دور ادم کمتر باشه بهتره منم خوشحال تعداد این آدما دور و برم کم هست

حوصله کش دادن ندارم فقط یه بار دیگه می گم از همه ممنونم

نگاشته شده توسط: M.J | ژوئن 1, 2009

دوستای من

نمی دونم چرا اینطوریم. تا حالا چند دفعه مثل امروز شده هر دفعه هم من همین طوری شدم بعد اینکه فهمیدم.واقعا خبر کردن من خیلی کار سختی بود یا نباید خبر می شدم هنوز وقتی بهش فکر می کنم داغون می شم همیشه سعی کردم با همه ی دوستام خوب باشم هیچکدوم رو از خودم ناراحت نکنم بینشون فرق نذارم ولی نم دونم چرا نمی شه کاش می شد برگردم چند سال قبل دوستام رو دوباره انتخاب می کردموحیف که نمی شه.به تک تک اتفاقایی مثل اینکه فکر می کنم همیشه فقط من زیادی بودم.همیشه همه بودن همه خبردار می شن غیر من.از اون قضیه ای که پارسال خواستم با کاویان برم بگیر تا تولد امشب همیشه فقط منو نوبدم یا اگه خواستم که باشم. یه جوری بهم فهموندن که نباید باشم نمی دونم شاید دارم دوستی رو از بعضی ادمایی گدایی می کنم نمی دونم واقعا چرا؟!!!

یه ساعت پیش که عکسش رو تو فیس بوک دیدم واقعا موندم من امروز باهاشون بودم بهم چیزی نگفتن بعد اون وقت کسایی که نبودن امروز خبر دار شدن واقعا از این دوستای گلم ممنون که اینقدر منو هم جز دوستاشون حساب می کنن.همیشه سعی می کنم اینطوری فکر نکنم ولی انگار واقعا تا وقتی باهام دوست هستن که به یه دردی بخورم اگه یه جایی به دردشون نخورم اصلا نیستم و نیودم یا اینکه اصلا منو نمی شناسن

الان که دارم فکر می کنم واقعا ادمایی که هم دوست هستیم خیلی خیلی کم بر خلاف اون چیزی که ظواهر نشون می ده عمکش رو می زارم اینجا که همیشه یادم بمونه چه دوستایی خوبی دارم

تواد محمد رهبرنیا

تواد محمد رهبرنیا

دوباره که نگاهش می کنم بیشتر بهم می ریزم مسعود پسر خاله ی محمد هم هست ولی …

نمی دونم شاید واقعا من مشکلی دارم نمی تونم بیشتر بنویسم اصلا حوصله اش رو ندارم

نگاشته شده توسط: M.J | مه 12, 2009

افکار مشوش من

خیلی وقت بود ننوشته بودم شده بودم شنونده تا گوینده ولی امشب می خوام بنویسم

بنویسم از همه دلتنگی هام بنویسم از همه بی حوصلگی هام از همه ی خستگی هام .نمی دونم چرا اینطوری شد یه روزی فکر می کردم دوست داشتن دروغه هنوزم فکر می کنم هست ولی بعضی وقتا حالم یه جور دیگه است. واقعا وقتی به خودم نگاه می کنم حالم از خودم بهم می خوره چه کارایی که نکردم.کاش زندگی فقط یه شوخی بود نه بیشتر ولی نیست.یه روزی فکر می کردم که پیداش کردم ولی نکرده بودم.

یه روزی بود که دوست داشتم پشت کامپیوترم بشینم کد بنویسم. ولی امروز از هر چی ادیتور کد نویسیه حالم بهم می خوره.یه وقتی بود که وقتی برنامه می نوستم برای خودم آرامش پیدا می کردم ولی الان هیچی نمی تونه این ذهن مشوش منو آروم کنه.چقدر من ضعیفم!!! یه روزی فکر می کردم هر کاری که اراده کنم انجام می دم ولی امروز اراده یه کار به این کوچیکی رو هم ندارم. کاش هیچ وقت نبودم !! خدای من حتی خجالت می کشم که بهت بگم کمکم کن ولی می دونم که هستی تنها امیدم فقط تویی. کاش یکی بود که اشکام رو می دید وقتی اینا رو می نویسم ولی افسوس که هیچ وقت کسی نبود که اهمیت بده من چی می کشم. روزام شده تکراری همش بی حوصله همش خسته حتی شبها هم نمی تونم بخوابم با اینکه خستگی از تمام چهره ام معلومه ولی نمی تونم بخوابم.اینقدر بی حوصله و خسته هستم که دوست ندارم بیام خونه می خوام تنها باشم همیشه ولی حیف که نمی شه تو خونه تنها بود کاش می شد شبها هم مثل روزا خونه نباشم !!! شبها که مییام خونه برگه هایی که لیست کارهایی که باید بکنم رو می زارم جلو به قدری زیاد شده از دیوارو زیر کیبورد گذشته باشد براش یه پوشه جور کنم ولی با وجود این همه کار شبا حوصله انجام هیچکدومش رو ندارم و همیشه دارم صاحباش رو یه طوری دور می زنم با اینکه بیکارم حوصله کار کردن ندارم. یه زمانی بود دوستام برام آرامش بودن ولی تازگی حوصله اونا رو هم ندارم بعضی وقتا یعنی حوصله هیچکس رو ندارم کاش می تونستم بخوابم. تنها چیزی که هنوز ارومم می کنه پیاده رویه دوست دارم دارم با ادمایی باشم که نمی شناسن منو.

یادمه یه زمانی سعی می کردم دوستام رو اروم کنم ولی امروز هیچیکی نیست که منو اروم کنه. هیچکی نیست ببینه که من چطور اشک می ریزم به حال خودم.هیجکی نیست

خدایا می گم با اینکه خجالت زده ام کمکم کن، کمکم کن،اگه تورو نداشتم دیگه نمی دونستم واقعا باید چیکار کنم. کمکم کن

نگاشته شده توسط: M.J | فوریه 8, 2009

کنکور

کنکور هم بالاخره رسید نمی دونم چرا ما باید تو زندگیمون این همه کنکور داشته باشیم واقعا این کنکور چیز مزخرفیه خود من امسال کلی پیشنهاد و کار داشتم که فقط و فقط اگه کنکور نبود قبولشون می کردم به کارام می گم کنکور دارم به کنکور هم می گم کار دارم هیچ کدوم رو هم انجام نمی دم واقعا جالبه در نوع خودش شبا که می شینم درس بخونم فقط کافیه پنج دقیقه بخونم بعد نمی دونم چرا احساس خستگی پیدا می کنم و حوصله درس خوندن ندارم دوست دارم فقط این کنکور لعنتی تموم بشه و من راحت بشم دیگه از همه چی خسته شدم از خودم ازاون از درس خوندن از بازی کردن از فیس بوک گشتن از وبگردی و از چت کردن از اذیت کردن بقیه کلا از همه چی دوست دارم چه چیز پرهیجان بیاد تو زدنگیم که یکم زندگیم رو عوض کنه نمی دونم شاید اگه این کنکور لعنتی تموم بشه حالم بهتر بشه خدایا شکرت که داره تموم می شه واقعا نمی دونم اگه مثلا قرار بود یه ماه دیگه کنکور باشه من چه حالی می شدم واقعا خدایا ممنون که داره تموم می شه.

البته چه تموم شدنی که که باز دوباره استرس این شروع می شه که چیکار کردم کنکور رو هرچقدر که از زندگی با استرس بدم می یاد همیشه باید یه استرسی داشته باشم نمی دونم چرا زندگی این طوریه ولی همیشه یه چیزی هست که نذاره ادم درست و راحت زندگی کنه

نوشته‌های قدیمی‌تر »

دسته‌ها

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.