نگاشته شده توسط: M.J | مارس 21, 2008

عید من

عید شده ولی هنوز باور ندارم.

امسال خیلی یهویی شروع شد عیدی که با کلی اشتیاق منتظرش بودم الان اونطوری نبود که فکر می کردم. درست همون موقعی شروع شد که فکرش رو نمی کردم

حوصله ی هیچ کاری رو ندارم. نه حوصله کتاب خوندن دارم نه حوصله فیلم نگاه کردن فعلا تنها سرگرمی که گاهی از همون هم خسته می شم یادگرفتن روبی هست بعدا تو یه پست در مورد روبی می گم ولی فعلا دارم یاد می گیرم چیزای خیلی قشنگی داره چیزای که تو هیچ زبون دیگه ای ندیده بودم. یه جورایی بی نظیره شایدم همین متفاوت بدونش هست که هنوز باعث شده به یادگیریش ادامه بدم. چون معمولا هر موقت می خوام یه زبون جدید یاد بگیریم همین که یه کم در موردش می خونم خسته می شم و حوصله خوندن در موردش رو ندارم این وضعیت تا حالا سه یا چهار بار اتفاق افتاده یه بار موقعی که خواستم جاوا یاد بگیریم یا موقعی که خواستم perl رو یاد بگیریم هم البته قبول دارم رو پرل یکم تونستم تحمل کنم و دو هفته ای مشغول بازی کردن باهاش بودم ولی خوب نتونست منو راضی کنه در مورد پایتون هم همین وضعیت پیش اومده ولی خوب نمی دونم روبی شده داره که منو جذب خودش کرده و هنوز بعد از دو ماه دارم در مورد می خونم.


یک پاسخ بگذارید

Your response:

دسته‌ها